![]() |
![]() |
|
| دست نوشته های یک پسر تنها ... |
|
وقت باريدن باز
يك نشاني كز صداي گريه هاي ابر مي گردد هويدا مي شود همراه من با ترانه اي آشنا پر درد آري در باران قدمهايم مي شود سست دستهايم مي شود لبريز عشق عشق مي بارد وقت باران باريدن چشمهاي من چشمهاي تو در باران مي شود باراني واي باران باران ... ******************************************
روز و شب را دور از نگاه دیگران بهم پیوند می زنم ، لحظه ها را با ثانیه ها جمع میکنم ، انتظار تو را با امید کنار یکدیگر قرار میدهم ، خیانت رااز عشق کم میکنم ، نگاهم را از نگاه دیگران می دزدم که نگویند چشمانش هنوز انتظار می کشد ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
سلامی بعد از یه دنیا فاصله بعد از فرسخ ها دلواپسی... اونقدر دلم واست تنگ شده, اونقدر هوای تو رو کردم که حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم... می خواستم دیگه برات ننویسم اما...... من به تو وابسته شدم... نوشتن برای تو, مثل هوائیه که باهاش نفس می کشم... صحبت برای تو ودر مورد توبا گوشت وخون من عجین شده... دلم خیلی برات تنگه به اندازه دریای چشمات... اشک برای ریختن دارم... نمی دونم چقدر فاصله بین ما مونده...؟ دلم واسه مهربونیات پر می کشه هر شب چشمامو می بندم به امید اینکه نگاه پر فروغت به خوابای تاریکم روشنی ببخشه دلم تنگه واسه گرمای وجودت... واسه عطر تنت دوست دارم به اندازه هر چی شقایق دل تنگه...!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 مرداد1390ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط یاسر |
|
|
سالهاست با بغضی کال با خاطراتی خسته زیر بارانی ترین درخت عشق به انتظار دوباره روییدنت ایستاده ام. پر از بهانه ام، خسته از قهر زمانه، پروانگی را بیدار می کنم تا از تو بگوید و من را برای همیشه سکوت کنم. آهنگ دلنشین باران، طنین صدایت را برایم به ارمغان می آورد، صدایی که تبلور عشق در آن موج می زند و مرا به سرزمین افسانه ای خاطرات می برد، صدایی که رویاهای سبز کودکی ام را تعبیر می کند. آری واژه های زیبا چنان لحظه هایم را به یاد ماندنی می کند که همیشه تورا می سرایم، امروز باران می بارد و من ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط یاسر |
|
|
اگه بد نباشم کسی ارزش تو رو نميدونه
تويی که خوبی
راستشو بگم؟
خداييش خوب بودن هم خيلی سخته
ميدونم چی ميکشی
همه ، آدمهای خوب رو دوست دارن
اين هم که همه تو رو دوس داشته باشن خيلی دردسر داره
برا من که اينجوريه...
ميترسم
ميترسم بين اين همه آدم که دوستت دارن کم رنگ بشم
آخه منم دوستت دارم ...
يه چيز بگم؟
کاش زمين گرد نبود
دستتو ميگرفتم
اونقدر ميرفتيم و ميرفتيم که ديگه هيچکی پيدامون نکنه
اما حيف
حيف که زمين گرده
و ما خواهی نخواهی نهایتش ميرسيم به همين نقطه که هستيم
و باز دوباره همون آدمها ...
آدمهايی که دوستت دارن .
کاشکی بد بودی...
قاصدک!
شعر مرا از بر کن؛
برو آن گوشه باغ؛
سمت آن نرگس مست؛
و بخوان در گوشش و
بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
سکوت ,صدای رسای آفرینش است گوش بسپاربه نغمه دل انگیز شکوفایی یک عشق در لابه لای بوته های سبز و تازه زندگی ,نگاه کن جوانه در سکوت می روید و گل در سکوت ,میشکفد و تو نیز این گونه در غوغای غربت و تنهایی ام با شکوه روییدی....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 خرداد1390ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
دلنوشته ای برای تو خدای خوبم!!
در سکوت هم آوازم شدی و در غربت یکه ترین تکيه گاهم در منجلاب تنهایی تنهایم مگذاشتی و در غروب غم گرفته ی لحظه هایم طلوعی تازه به ارمغانم آوردی عاشقانه هایم از تو و برای توست
خدای مهربانم! امروز مثل همیشه محتاج توام....
بیا امشب برای سروهایی که دیگر آزاد نیستند گریه کنیم اگر چه چشم هایمان هم اسیر باشند بیا از یاد نبریم بوسه های پنهانی را دربن بست همین کوچه همین کوچه ای که سال هاست در انتظار فریاد ما برای رهایی از خویش است من خوا ب دیده ام که باز هم دختران پیراهن گلدار بر تن می کنند و در باد می رقصند و باز هم مردان آواز های دشتی می خوانند و باز هم میشود بی کنایه عاشق شد من خواب دیده ام باز هم بی دغدغه می شود خندید بی آنکه انکار کنیم عشقی را که چشمانمان گواه آن است من خواب دیده ام که اگر خواب دیدن مجوز نخواهد همه خواب های رنگی میبینند
دریا بالا آمد آنقدر که در قاب پنجره جای گرفت نمی دانم شاید هم پنجره پایین رفت تا دریا را به من نشان بدهد بالاخره از این اتفاق ها می افتد وقتی که تو باشی. حالا که نیستی من به پرندگان حق می دهم که نخوانند همین طور به خورشید که مضحک و منگ مثل یک دلقک دیوانه از کوچه ها بگذرد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 فروردین1390ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط یاسر |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 اسفند1389ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط یاسر |
|
|
هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي دهي درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است.
دلتنگی حس غريبی است كه فقط در دل رخنه میكند، دلتنگی آرايه ادبی سينه است آنگاه كه صدای قاصدكهای مهربان از لای درختان شنيده میشود و دلتنگی را میتوان در شب احساس كرد وقتی كه همه جا تاريك است، وقتی كه كسی جز خودمان درخيابان خلوت دل قدم نمي زند و پِی چيزی و گم كردهای مي گرديم و آن گم كرده كسی و چيزی نيست جز تو ای مهربان. در امتداد شب حصار دل را میشكنم و غصههايم را به پرندههای مهاجر میدهم تا برايت به آستانه پنجره عشق بياورند، آنگاه است كه غروب رنگی دوباره به خود میبيند. آری ای دوست اين دنيای فانی ما آدمهاست كه بي جهت غروب و طلوع را نظارهگر می شويم، غصههايمان را بيشتر مي كنيم و درآخر از رنگ زشت زندگی بدمان میآيد. دلم برايت تنگ ميشود آنقدر كه اگرخورشيد نباشد ماه از غصه ميميرد…
و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !
چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !
برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !
کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط یاسر |
|
|
همیشه خیلی دلم بیتابته ... گاهی وقتا آدم دوست داره فقط یه جمله بگه و همه ی اونی که توی دلش می گذره رو با همون یه جمله به کسی که دوسش داره برسونه ... می دونم حتی یه اشاره هم کافیه تا مثل همیشه احساسم کنی ... من توی دل تو هستم و تو توی دل من. هیچ وقت غیر از این نبوده و نیست ... دوستت دارم مهربون دوست داشتنی من ...
همیشه دلم خیلی زود برات تنگ میشه. حتی وقتی که تازه باهم خداحافظی کرده باشیم ... همین ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 بهمن1389ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
تو چه می دانی که غرق شدن برای دریا سراسر عجز است و ضعف و عجز!! تو ای مملو از گرمی چه می دانی که برای دریا چه سخت است که به تو بفهماند شور عشق چگونه او را می سوزاند؟ چه کنم که رویا نیستم که چنین گریز پای خود را به سرزمین خیالت برسانم. من که می دانم بین من و تو جز یک سکوت خفقان اور چیزی نیست. خداوندا چگونه سوز درونم را باز گو کنم .... نمیدانم .نمیدانم
قصه از کجا شروع شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 0:16 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
چشمان زیبایت مرا عاشقتر می کند ، بگذار در چشمانت نگاه کنم میخواهم از عشقت دیوانه شوم.
دستهای گرمت را میخواهم ، دستهای سردم را بگیر تا آرام شوم. میخواهم نام مقدست را فریاد بزنم و صدها بار بر گونه مهربانت بوسه بزنم. خیلی عزیزی برایم ، تو بهترینی برایم ، تو زیباترینی. هیچکس به جز تو لایق این قلب من نیست ، احساسات عاشقانه ام با بودنت در کنارم زیباست. آفرین به تو و آن عشق بی پایان تو ، آفرین به تو که قلبت مهربان و پاک است. به پاکی قلبت افتخار میکنم ای عشق من. از اینکه تو را در قلب خویش میبینم خوشحالم و فرداهایم را با بودن تو پر از امید و خوشبختی می بینم. در این جاده پر فراز زندگی دستانت را از من جدا نکن ، مرا در این جاده های تشنه و پر از درد رها نکن ، با من بمان ، بمان برای همیشه و مرا باور کن. باورم کن ای عشق ، با باور تو می توانم خوشبختی را نیز باور کنم. بدجور به انتظار رسیدنت نشسته ام.انتظار برای رسیدن به خوشبختی ، برای در آغوش گرفتنت و نگاه به چشمانی که رسم عاشقی را به من آموخت.
برگرفته ازسایت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
داشتنت آرزوست و نداشتنت غمی بی انتها دستانت مامن من است و چشمانت جاده بی انتهای عاشقیست بیا آرزوها را در جاده عاشقی به حقیقت تبدیل کنیم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
به عشق تو زنده ام ، با یاد تو نفس می کشم و با خاطراتت جان میگیرم!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
زیر موج های دریای عشق در حال غرق شدن بودم که تو دست هایم را گرفتی و لبخند زدی.زیر رگبار اشک های آسمان تو چتر شدی و از درد خیسی حمایتم کردی. زیر توطئه های نامردی، تو مرد شدی ازم دفاع کردی.حالا با این همه موج سنگی اون دست هایت کجاست؟ حالا با این همه اشک اسیری ، چترزندگیم کجاست؟ حالا با این همه نامردی مرد، مدافع کجاست؟ حالا اون همه دفاعیات کجاست؟ یعنی خواب بود؟......همش سراب بود؟....... چرا با آمدنت مانند گرد باد شدی زندگی غم بارم را تکاندی و با رفتنت مثل نسیم شدی و کور سوی شمع زندگی ام را خاموش کردی؟حالا چرا به جای آنکه بمانی ودست هایم را بگیری من رادر خودت غرق کردی و حالا من تک و تنها تو سیاهی این روزگار بی رحم گم شدم و دیوانه وار به دنبال کور سوی امیدی از تو میگردم......... گاهی از دور نوری سوسو میزند. به سویش میدوم . فریاد میزنم تو را میخوانم . تورادر تاریکی به من لبخند میزنی و محو میشوی. حال که میبینم تمامش یک سراب بوده و کور سویی وجود ندارد......حالا که به آینه ی غبار گرفته ی زندگیم نگاه میکنم جز پوچی چیزی نمیبینم... پس میتوان گفت که من در تمام زندگی ام با خاطره ها زندگی کردم.... توخیلی وقت پیش رفته بودی و من آنقدر مبهوت تو بودم که نفهمیدم که رفتی......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 دی1389ساعت 2:12 قبل از ظهر توسط یاسر |
|
|
قطره دلش دریا می خواست،خیلی وقت بود به خدا گفته بود اما هر بار خدا میگفت: از قطره تا دریا راهی است طولانی. راهی از رنج،عشق و صبوری،هر قطره را لیاقت دریا نیست قطره عبور کرد و رفت،قطره همه را پشت سر گذاشت،قطره ایستاد و منجمد شد،قطره روان شد و راه افتاد،قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت. تا روزی که خدا گفت: امروز روز توست، روز دریا شدن،خدا قطره را به دریا رساند،قطره طعم دریا را چشید،طعم دریا شدن را اما... روزی قطره به خدا گفت: از دریا بزرگتر هم آیا هست؟؟... خدا گفت:آری هست قطره گفت پس من آنرا میخواهم،بزرگترین را بینهایت را. خدا قطره را در قلب آدم گذاشت و گفت اینجا بینهایت است. آدم عاشق بود دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه ی عشق را در قطره ریخت،قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی از چشم عاشق چکید خدا گفت: حالا تو بینهایتی چون که عکس من در اشک عاشق است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آذر1389ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط یاسر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
×××
شب نیست که آهم به ثریا نرسد از چشــم تــرم آب به دریــا نرسد میمیـــرم از این غصـه که آیا روزی دیــدار به دیــدار رسد یـا نرســـد ××× دوستای عزیز اگه مایل به تبادل لینک بودی به اسم "اشک های شبانه یک عاشق" لینک کنین بعد بگین تابا اسمی که دوس داشتین لینکتون کنم.مرسی |
| آرشیو موضوعی |
|
جملات عاشقانه اس ام اس عاشقانه شعرهای عاشقانه نامه های عاشقانه شاهکارهای فوتوشاپ متن های عاشقانه |
|
RSS
|